![]() |
![]() |
|
| اجتماعی / عشقی |
![]() و شهر در سکوتی غمگین فرو رفته است... همه ی ستاره ها روی چادر سیاه شب سر جای خود نشسته اند... و از آن بالا با تعجب به اشکهایم می نگرند... همه ی ستاره ها هستند... جز ستاره ی تو... همان ستاره ای که از وقتی به دنیا آمدی... خدا آن را همدمی برای تو قرار داد... تا هر وقت که دلت می گیرد... با ستاره ی باوفای خود خلوت کنی... و با او از هر چیز که غمگینت کرده بگویی... وقتی که نیستی... ستاره ی تو هم دیگر از آن بالا به ما زمینی ها چشمک نمی زند... و دیگر مدتهاست که نگاهم با نگاه ستاره ی تو معاشقه نکرده است... و شب هم مدتهاست از دوری ستاره ات زانوی غم بغل گرفته است... زیرا که ستاره تو... - معشوق شهر شب - بود....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 15:43 توسط امید مسعودفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
اعطاي نمايندگي تجارت الکترونيکي مجاز !!! فیلم / سینما نشریه انترنتی ذنگوله آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 |
| نویسندگان |
|
امید مسعودفر هادی شاهبازی رامین اسماعیل پور |
| پیوندها |
|
اگر گفتید مریم چه جوری آمد؟ پاکی صداقت عشق زندگی من و تنهایی لحظه...... تبعیض و عدالت ..... راز و رمز ......... سکوت عشق ..... فیلم / سینما ! ! ! ! نوت بوک مجاني ! ! ! ! |
|
RSS
|